کمی صادقانه تر

یادداشت های سید محمد مهدی حسینی پارسا

ما مدیونیم!

شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ 3:36
اشکال نپرداختن است ، همین!

ما حقوق پرداخت نمی کنیم!

عادت نداریم به ادای دی ن!

ما مدیونیم!

دی ن به افکارمان

دی ن به روحمان

دی ن به جسممان

کسی که حق خود را نپردازد! چگونه حق دیگری را خواهد پرداخت؟!

تقصیر ما ، قصور بر تامل است...


حسینی پارسا

یک میان!

سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۸ 14:46
من شدم ابری بهاری

تو برایم آسمانی...

یک میان ، مردود و مانا

یک میان ، درد و دوایی

 

ششم مهر هشتاد و هشت ، ساعت ۱۶

حسینی پارسا

ای کاش که خواب مانده بودم!

سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ 19:24

رمضان همیشه برای من ماهی باشکوه بود و این بار هم تغییرات درونی و البته کدری های ناگزیرِ من ، به نظرم ، چیزی  از شکوه اون نکاست!

از رمضان چند سال پیش که خب البته داشتم رمضان را بیشتر می شناختم ، گرفته تا کنون... از ماجرای اطعام بچه گربه ای که از خانه ی همسایه رانده شده بود گرفته تا دگرگونی صورت یافته در من ، در رمضانی که گذشت...

این رمضان ، رمضان دگرگونی من بود ، چرا که:

- بیش از هر زمان دیگری کدری در من راه یافت!

- برای نخستین بار با حسی به نام " نفرت " آشنا شدم!

- برای نخستین بار به صورت جدی! " نذر "  کردم!

- ظرف مدت تنها سه روز تغییری نه البته عجولانه! بلکه  عمیق و ژرف در من صورت گرفت!

- " ازدواج " کردم!

هر چند:

- آن کدری نماند و دوباره انگاری که زلال شدم!

- آن نفرت اگر چه در من رخنه کرد اما جای خودش را براحتی و تنها با کمی دلگیری ساده اما موثر! عوض کرد...

- آن نذر اگر چه مقبول نبود اما انگاری که شد فدیه ای برای نذری دیگر...

- آن تغییر اگر چه در من آتش افروخت اما حسی ، خیالی ، جانی ، نگاهی  عاشقانه ساخت...

و من ماندم و یک دنیای جدید که گویی این بار از فرط بزرگی ، کوچک شده است!

ای کاش که خواب مانده بودم برای عید...

 

حسینی پارسا

تو چرا دیگر!؟

جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ 16:18

غارت است سزای این دل!

به رهی که تو نگاریش؟

آدینه شد دوباره و باز التماس دعا...

موسیقی ، منم سرگشته ی حیرانت ای دوست...

دانلود با حجم ۲۹۳ کیلو بایت (کلیک)

لطفن پس از کلیک بر روی علامت پخش مدتی صبر کنید تا فایل صوتی لود و اجرا شود ، این فرایند بسته به سرعت اینترنت شما ممکن است ۳۰ ثانیه یا بیشتر طول بکشد.

حسینی پارسا

التماس...

جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ 12:54

آقا... بیا

امشب ، دلم

بسیار...

تنگ است!

 

منت بذارید ، واسه زمزمه ی دعای فرج به نیت گره گشایی از گره هایی که دلای بیمار حاصل می کنن...

به نیت جدایی میون خودخواهی هایی که به ذبح احساس مشغولن...

به نیت وصالی که تیره گی ها رو حذف می کنه...

به نیت ظهور فانوسی که روشنای راه باشه...

 

فایل صوتی دعای فرج:

 

دانلود با حجم ۷۲۴ کیلو بایت (کلیک)

لطفن پس از کلیک بر روی علامت پخش مدتی صبر کنید تا فایل صوتی لود و اجرا شود ، این فرایند بسته به سرعت اینترنت شما ممکن است ۳۰ ثانیه یا بیشتر طول بکشد.

التماس دعا

حسینی پارسا

یا جده ی سادات...

دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸ 2:27
- نذر گندم...

- پابوسی آقایی که اون مرد ساده ی لُر ، با زبونی بی پیرایش ، خطابش می کرد ، یا اموم رضا! تو که مِیای ضامن یه آهو دِ مینِ بیابن مِری ، فک نِمُونُم که بخوی ضامن مُو نِری! ...

- حالا هم که قصد قربت و چله ی پابوسی آقا و جمکران...

یک طرف...

یک طرف هم  ، همه ی ارادتی که به رضایت خدا ، توی این دل کوچک موج می زنه...

نشم مثال رطب خورده ای که منع رطب کرده!

یا مولا...

انت الکبیر و انا الصغیر...

و هل یرحم الصغیر الا الکبیر ...

 

فایل صوتی توسل: (محصول رادیو جوان)

 

دانلود با حجم ۷۲۴ کیلو بایت (کلیک)

لطفن پس از کلیک بر روی علامت پخش مدتی صبر کنید تا فایل صوتی لود و اجرا شود ، این فرایند بسته به سرعت اینترنت شما ممکن است ۳۰ ثانیه یا بیشتر طول بکشد.

 

حسینی پارسا
بیوگرافی
چرا دلم نكند تب؟
زمان زمان عجيبي ست!
نفس نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست!
چه رسم عاشقي است اين انتظار مجازي!
تعارفات زباني ، حسابهاي رياضي!
چرا دلم نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند!
عشقها که دروغين ، دشنه اند و تفنگند!
آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار!
مشق هاي نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار
چرا دلم نكند تب؟
زمانه خانه ي جنگ است
ماندنم ننگ است
نشان ، نشانه ي گندم
بيا دلم تنگ است...
بيا دلم تنگ است...

پارسا، 18 فروردین 87
کدهای وبلاگ

پیشنهاد من برای میزبانی جوملا: